فلسفه تربیتی نهضت امام خمینی(س): نقدی بر سوبژکتیویسم و دوآلیسم :: دکتر جمیله سادات علم الهدی

دکتر جمیله سادات علم الهدی

فلسفه تربیتی نهضت امام خمینی(س): نقدی بر سوبژکتیویسم و دوآلیسم

نویسنده: جمیله‌‌السادات علم‌الهدی

ناشر: مؤسسۀ چاپ و نشر عروج

سال نشر: 1385

شابک : 1-511-335-964-978


فهرست مطالب:


فصل اول: انانیت

انانیت و طرد انانیت

عرصه‌های «انانیت» و «طرد انانیت»

انانیت معرفت شناختی

طرد انانیت معرفت شناختی

مبنای امام در طرد انانیت معرفت شناختی

طرد انانیت معرفت شناختی، مبنای ضرورت دین

طرد انانیت اخلاقی


فصل دوم: ثنویت

ثنویت و طرد ثنویت

تاریخ ثنویت در فلسفه غرب

مبانی طرد ثنویت در فلسفه اسلامی

طرد ثنویت در اندیشه تربیتی امام

عرصه‌های ثنویت و طرد ثنویت 


مقدمه:

نهضت امام خمینی (ره) ازجمله پدیده‌های بزرگ تاریخ معاصر است که بنا به ویژگی‌های موقعیتی و همچنین فراگیری ابعاد حیات اجتماعی یک ملت، توانسته است نویدبخش گشایش مسیری نوین در حرکت بحران‌زدگان معاصر باشد. ازاین‌رو تحلیل دقایق و رموز این نهضت بدیع، روشنگر گزینه‌ای دیگر در چندراهی انتخاب آیندگان خواهد بود. بر همین اساس، طی مهروموم‌های اخیر همواره اذهان کنجکاو محققین به تحلیل مبانی انقلاب و بررسی جنبه‌های مختلف آن مشغول بوده است، ولی ازآنجاکه حیث سیاسی انقلاب امام خمینی(ره) به دلیل تازگی و بدیع بودن نظریه ایشان، در میان اندیشه‌های سیاسی رایج بر همه ابعاد دیگر آن غلبه یافته، تحلیل انقلاب از منظر فلسفه سیاسی نیز بر همه انواع تحلیلی غالب آمده است.


علی‌رغم این فضای غالب تحقیقاتی، انقلاب اسلامی به اذعان اندیشمندان حتی برخی تحلیل‌گران سیاسی قبل از آنکه یک انقلاب سیاسی باشد، یک نهضت فرهنگی است. اساساً تفاوت اصلی میان انقلاب‌های سیاسی با انواع دیگر تحول در نظام‌های سیاسی نظیر کودتا، حکومت دست‌نشانده، انتقال موروثی سلطنت یا نقل‌وانتقال‌های حزبی حکومت و غیره، در بروز متقدم انقلاب در زیر سازهای فرهنگی جامعهۀ انقلاب‌کرده می‌باشد؛ زیرا همواره انقلاب‌های اجتماعی بر بستر انقلاب‌های فرهنگی نضج یافته‌اند؛ و هر انقلاب سیاسی نیز به خاطر ویژگی مردمی‌بودن مبتنی بر تغییر در نگرش عمومی جامعه است.


انقلاب‌های اجتماعی معمولاً از جهت میزان فراگیری نسبت به ابعاد زیست اجتماعی مردم و هم‌چنین از جهت عمق تحول نگرشی آنان، دارای تفاوت‌های مشهودی با یکدیگر هستند. بر این اساس دو ویژگی در انقلاب اسلامی وجود دارد که تا حدی می‌تواند عمق تحول نگرشی مردم و هم‌چنین وسعت فراگیری آن را تبیین کند. این دو خصیصه عبارت‌اند از:

1-    فاصله بسیار زیادی که میان نظام سیاسی مطرود انقلاب با نظام سیاسی مطلوب آن وجود دارد.

2-    فراگیری تحولاتی که عناصر گوناگون زندگی مردم اعم از اجتماعی و فردی پدید آمده است.


توضیح اینکه چون فاصله نظام سلطنت از جمهوری اسلامی به درازای فاصله مشروعیت زورمدارانه طاغوتی با مشروعیت الهی است، پس عمق تحول در نگرش مردم نیز به ‌اندازه گردش از شرک و بت‌پرستی به توحید است. «اللَّهُ وَلِی الَّذینَ آمَنُوا یخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ وَ الَّذینَ کفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوت» هم‌چنین دامنه انقلاب، تمام عرصه‌های زندگی اجتماعی را فراگرفته است و موجب تحولات گوناگون در حوزه‌های اقتصادی، حقوقی، فرهنگی، عرف‌های ملی، روابط بین‌المللی و غیره شده است.

البته هرگز ادعا نمی‌شود که انقلاب توانسته در همه حوزه‌های مذکور به اهداف خود نائل گردد. بلکه برعکس در بسیاری از آن‌ها مواجهه اقتضائات انقلاب اسلامی با شرایط عینی و امکانات موجود، سبب چالش‌های واقعی گردیده است و مشکلات بسیاری در مسیر پیشرفت اهداف آن، به وجود آمده است. شاید چالش‌های موجود در بخش سیاست خارجی و مشکلات اقتصادی از بارزترین شواهد ناهماهنگی میان شرایط عینی و مقتضیات انقلابی باشد. درهرصورت عدم هماهنگی همه‌جانبه میان تحولات نگرشی با مقتضیات اجتماعی ناشی از انقلاب، بخشی از مسائل اجتماعی و همچنین بخشی از مشکلات مردم و موانع موجود در مسیر انقلاب اسلامی را سبب گردیده است.

 به‌عبارت‌دیگر همچنان که ظهور انقلاب اجتماعی ایران مستلزم حدوث یک انقلاب اسلامی در زیر‌سازه‌های اندیشه مردم بوده است، همچنان بقای این نظام اجتماعی نیز مستلزم بقای آن انقلاب فکری است. ادامه نهضت امام خمینی(ره) متوقف است بر ادامۀ حضور اندیشه او؛ و تداوم حضور اندیشه امام نیز مستلزم رمز شکافی از انقلاب فکری اوست.

بدین ترتیب دریافت فلسفه تربیتی انقلاب اسلامی و کاربست اصول آن، ضامن حفظ انقلاب فکری امام که زیرساز انقلاب اجتماعی اوست، می‌باشد.


بدون شک، تبیین هر نگرشی در هر حوزۀ اندیشه و از هر منظر فکری، مستلزم گذر از لایه‌های سطحی و دستیابی به بستر محکم و سختی است که به ‌منزلۀ زیرساز یک تفکر، حاوی اصول و مبانی خاصی بوده و هسته مرکزی شکل‌دهنده و جهت‌دهنده آن نگرش را تشکیل می‌دهد. در حقیقت بدون شناسایی دقیق اصول و مبانی یک تفکر، هرگونه اقدامی جهت معرفی و تبیین آن ناتمام می‌باشد. بر این اساس، تفکر تربیتی امام نیز که همچون تفکر سیاسی‌فقهی ایشان بر صخره استواری از اصول و مبانی قابل استناد به دین اسلام بنیاد گردیده است، تنها در صورت استنباط و تعریف همان محورهای اساسی و مبانی اولیه، تبیین‌پذیر است. لهذا تحقیق حاضر در پی آن است که با معرفی حداقل دو مبنای اولیه در تفکر تربیتی امام یعنی «طرد انانیت» و «طرد ثنویت» امکان شناسایی، و بالتبع توسعه و اشاعۀ اندیشه‌های ایشان در مؤلفه‌های گوناگون نظام تربیتی اعم از رسمی و غیررسمی را فراهم آورد.


در حقیقت این نوشتار، خواستار آن است که با درآمدی به تفکر تربیتی امام، الگویی نسبتاً واقعی و تحقق‌یافته از تربیت اسلامی را ارائه نماید؛ تا هم سرمشق متولیان تعلیم و تربیت در جوامع اسلامی شود و هم فتح بابی برای پژوهندگان حوزه‌ی اخلاق و علوم تربیتی باشد. زیرا در فضای تردیدهای واقعی اندیشه‌های پست‌مدرن به نسخه نهایی که علوم انسانی مدرن ازجمله تعلیم و تربیت تکنیک‌محور جدید برای زندگی و سعادت مردم می‌نویسد، به‌خوبی جا برای بحث‌های تازه‌ای از یک اندیشه تربیتی متفاوت از تفکر تکنولوژیک فراهم آمده است. پس به‌عنوان یک گام مقدماتی در این راه، گفتار حاضر به تحلیل فلسفۀ تربیتی نهضت اسلامی امام خمینی(ره) می‌پردازد.


نکته قابل‌توجه این است که تحلیل تفکر تربیتی امام به‌عنوان الگویی از تربیت اسلامی باید به‌طور متوازی با اندیشه تربیتی معاصر صورت گیرد؛ زیرا بررسی مبانی این دو اندیشه در مقایسه با یکدیگر می‌تواند نکته‌های مهم و ناگفته‌ای را دربارۀ امتیازات بنیادین این دو نوع اندیشه تربیتی، یعنی تربیت تکنولوژیک و تربیت اسلامی، آشکار نماید. در حقیقت به دلیل تأثیر مستقیم فلسفه جدید (غرب) بر تعلیم و تربیت معاصر، تحلیل مبانی تفکر امام فارغ از فضای فلسفی _ تربیتی مدرن و هم‌چنین فارغ از نقدهای پست‌مدرن به اندیشه مدرن تحلیلی نارسا و تکراری از نوع تحلیل‌های رایج بر اندیشه‌های اخلاقی است. گرچه تقریر منزوی از تفکر فلسفی-تربیتی معاصر در جای خود می‌تواند بسیار تأثیرگذار هم باشد؛ ولی برای طرح تئوریک اندیشه‌های امام در صحن فلسفه‌های مضاف، این شیوه ناکارآمد است. لهذا لازم است که با یک حرکت رفت و برگشتی میان تفکر امام با سبک گفتاری ویژه‌اش، و تفکر معاصر با سبک گفتاری خاصش، میان آن‌ها نوعی ارتباط برقرار نمود؛ و سپس نقطه‌های تمایز و مرزهای تمایز واقعی آن‌ها را جست‌وجو نمود. در این راستا تحقیق حاضر تلاش نموده است میان سوبژکتیوسیم با انانیت، دوالیسم با ثنویت، علی‌رغم برخی تفاوت‌های قابل‌اغماض رابطه برقرار نماید و سپس طی یک تحلیل سؤال مدار تاریخی_فلسفی از سیره تربیتی و رساله‌های اخلاقی _عرفانی امام معلوم کند که: «طرد انانیت» و «طرد ثنویت» دو مبنای اصلی تفکر تربیتی امام می‌باشند و مرز واقعی تربیت امام از تربیت تکنولوژیک یا اصطلاحاً «تعلیم و تربیت جدید» در همین مبنای متفاوت فلسفی است. در این تحقیق فرض بر این است که سوبژکتیویسم و دوآلیسم جزء عناصر زیرساز اندیشه غرب می‌باشد و تأثیرات شگرفی بر تربیت معاصر برجای گذاشته است. لهذا تبیین اجمالی آن و نگاهی هرچند مختصر به نقادی‌های پست‌مدرن اجتناب‌ناپذیر می‌نماید.


لازم به ذکر است که آبشخور اولیه «طرد انانیت» و «طرد ثنویت» در سرچشمۀ تفکر اسلامی یعنی قرآن و حدیث واقع بوده است. این دو اصل نقش برجسته‌ای در تکوین اندیشه اخلاقی-عرفانی مسلمین داشته‌اند؛ ولی ازآنجاکه امام صورت‌بندی خاصی از تعلیم و تربیت بر اساس «طرد انانیت» و «طرد ثنویت»، در سلوک تربیتی خود ارائه نموده‌اند و این صورت‌بندی خاص، هم در شیوه سیاسی-تربیتی ایشان در جریان راهبری انقلاب و تثبیت نظام اسلامی منعکس می‌باشد و هم در آثار و مکتوبات اخلاقی-تربیتی به یادگار مانده از امام، لهذا استناد این دو اصل کلامی-فلسفی به مبانی تربیتی انقلاب امام خمینی کاملاً توجیه‌پذیر است. یعنی هرچند «طرد انانیت» و «طرد ثنویت»، سابقه‌ای طولانی در اخلاق و عرفان اسلامی داشته‌اند و آشکارا در آثار متقدمان و به‌ویژه در متن قرآن و حدیث مورد تصریح واقع شده‌اند، ولی برجسته نمودن این دو اصل و انتقال آن‌ها از حوزۀ اخلاق و عرفان به تمام قلمرو اندیشه اسلامی و حاکم نمودن این دو طریق اخلاقی-عرفانی بر سلوک سیاسی-اجتماعی مردم به‌عنوان شرط اساسی مسلمانی با مرز اسلام و کفر در زندگی عملی و حیات نظری، ازجمله توفیقات برجستۀ امام می‌باشد که در حوزۀ تربیت دینی مفتاح پیروزی‌های سیاسی-اجتماعی نهضت ایشان شده است.


امام از حیث امامت و به پیروی از سلف صالح برای پیشبرد انقلاب اجتماعی خویش ناگزیر از ایجاد انقلاب تربیتی در هواداران و پیروان خود بوده است؛ چنانکه همیشه انقلاب تکاملی اسلام مسبوق به تحول اندیشه و عمل مسلمین است. این تحول در جریان تربیت اسلامی بر اساس «طرد انانیت» و «طرد ثنویت» ممکن گردید. به‌طورکلی در تحلیل مبانی انقلاب اسلامی، در اصل «طرد انانیت» و «طرد ثنویت» که منجر به تثبیت تفکر یگانگی دنیا و آخرت و ضرورت دخالت دین در همه عرصه‌های زندگی اعم از فردی و اجتماعی گردیده، فلسفه تربیتی نهضت را تشکیل می‌دهد و مشارکت در جنبش سیاسی-اجتماعی و همچنین مشارکت در بنیان‌گذاری حکومت دینی بر اساس این تحول تربیتی صورت گرفته است. نکته ظریف اینکه در اندیشه تربیتی امام، «انانیت» و «ثنویت» لازم و ملزوم یکدیگرند و چنان درهم‌آمیخته‌اند که مرزبندی و جداسازی آن‌ها از هم ناممکن بوده، و حتی نمی‌توان یکی را اصل و منشأ و دیگری را فرع و منشعب دانست؛ زیرا اگر در یک نگاه «ثنویت» و دوبینی، ریشه «انانیت» و خودبرتربینی باشد، در نگاهی دیگر «ثنویت» فی نفسه می‌تواند حاصل «انانیت» و خودبنیادی باشد. در هر صورت این بحث را از «طرد انانیت» آغاز می‌کنیم.


در خاتمه ضمن سپاس بیکران از خداوند منان که توفیق تألیف این اثر را بر من عطا فرمود، بر اساس «من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق» بر خود لازم می‌دانم که از جناب آقای دکتر یوسف پراگلر استاد دانشکده علوم تربیتی دانشگاه بروکلین نیویورک که در ترغیب این‌جانب برای مراجعه به کتاب چهل حدیث و انجام تحقیق حاضر در راستای اندیشه امام خمینی(ره) نقش مؤثری داشته‌اند، همچنین از مؤسسه محترم نشر آثار امام که اقدامات لازم را در انتشار این کتاب مبذول داشته‌اند، کمال تشکر و امتنان را داشته باشم.


ج. علم‌الهدی



نظرات

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی