تعالی انسان از دیدگاه مولانا و یاسپرس :: دکتر جمیله سادات علم الهدی

دکتر جمیله سادات علم الهدی

تعالی انسان از دیدگاه مولانا و یاسپرس

نویسنده: جمیله‌سادات علم‌الهدی

ناشر: عابد

سال نشر: 1386

شابک : 9789643648312

مقدمه:

در اواخر قرن بیستم و آستانه‌ی ورود به قرن بیست‌ویکم، درحالی‌که آسمان از ارزش‌ها تهی شده است و چرخ‌های عظیم صنعت، استخوان‌های فرهنگ را خرد می‌کنند، فرشته علم به فرمانبرداری دیو ستم گردن نهاده است. میلیون‌ها نفر از گرسنگی و بی‌غذایی جان می‌سپرند و میلیاردها نفر در تشنگی محبت هلاک می‌شوند. در خشک‌سالی عاطفه که خوردن میته، حلال و تناول خون انسان مباح گشته است، در عصر فضا، در عصر اتم، در دوران بمب‌های هسته‌ای و جنگ‌های اطلاع‌رسانی و حکومت ربات‌ها، در دهکده آفت‌زده جهانی، در غارتکده اقتصاد بین‌المللی، در نیرنگ بازار سیاست یک قطبی و دوقطبی، در معرکه‌ی تهی از معنویت که ساز و دهل آزادی و دموکراسی گوش را می‌خراشد و در طوفان خانمان برانداز فحشا، فرزندان آدم در جست‌وجوی یافتن ریسمان نجاتی که ایشان را به بهشت سعادت بازگرداند، می‌کوشند و در این راه، به هر تار عنکبوتی تمسک می‌جویند؛ بلکه بارها به توصیه عدو مبین، از شاخه‌های شجره‌ی ممنوعه آویخته‌اند و می‌آویزند زیرا در فضای آلوده معاصر، شناسایی صبح صادق حتی با چشم مسلح، بسی مشکل‌تر از دوران ماقبل گالیله است.

از طرف دیگر، ندای جان‌بخش انبیای الهی و پیام‌آوران نیکبختی، در هیاهوی برق‌های تبلیغاتی «آزادی»، گم شده است و چشم اشک‌آلود انسان، در انتظار کمک علم و فناوری خیره مانده است. مدعیان تعلیم و تربیت نیز زیر سیطره‌ی نظام سرمایه‌داری جهانی، از تعریف، تعیین و تمیز زندگی سعادتمندانه و نقطه‌ی اوج تعالی انسان عاجز مانده‌اند.

با این همه در این صحرای سوزان و تفتیده، بار دیگر نسیم رحمت آفریدگار بشر که همانا مربی و معلم واقعی اوست و دل‌های سفر کرده، ره‌گم کرده‌ی آن‌ها را هادی راهنماست، وزیدن گرفت و در گوشه‌ای از جهان ناسوتی ما، عطری از ملکوت افشاند و هوای دل را به وصال اصل فرا خواند.

پس اکنون که زنگ کاروان، ندای الرحیل سر داده است، بیش از همیشه ضرورت ژرف نگری و دوراندیشی در مقصدِ مقصود و غایت حیات، گوشزدمان می‌شود و بر ماست که با مراجعه به منابع اصیل تفکر، عروج و چگونگی حرکت تعالی بخش انسان را که هدف خلقت او نیز می‌باشد، مورد بازبینی و ریزبینی قرار دهیم.

از سوی دیگر، اعلام سال ۲۰۰۷ به نام مولانا، بهانه‌ای است برای بازخوانی میراث گران‌بهای تکفر این مرد بزرگ، به منظور آزمودن راه‌های تجربه شده و گرانسنگ گذشتگان و نیز گریختن از مشکلات حتی مسائل سنتی انسان معاصر. بازخوانی میرات گذشتگان در پرتو مطالعه تطبیقی تجربه‌های جدید، امکان ملاحظه مسائل پیچیده انسان از منظرهای گوناگون و همچنین، یافتن راه حلهای معتبرتر را فراهم می‌آورد. آمد و شد میان نگرشهایی که به رغم اختلاف در سه جهتِ مقطع تاریخی، قلمرو جغرافیایی و حوزه اجتماعی، دارای شیوه‌های مشترک و مواجهه‌های مشابه نسبت به مسائل زندگی انسان هستند، امکان دست‌یابی به تجویزهای کلی و فراگیر را گسترش می‌دهد.

قانون منت داری ایجاب می‌کند، حضرتِ منان را به فضل تخصیص این موقعیت زمانی و مکانی برتر شکر گذاریم، با ذره بین خرد، در بوستان بیکران اندیشه به سیر و سیاحت پردازیم و دسته دسته، گل حقیقت از باغچه‌های فلسفه و عرفان برگیریم بر سر کوچه باغ تاریک صیرورت بیاویزیم.

نوشتار حاضر بر آن است تا با ترسیم دقیق اندیشه‌ی «تعالی» نزدِ یکی از متفکرین حوزه اسلامی که رهنمودهای راهگشایی برای طالبان تعالی و جویندگان خوشبختی میراث گذاشته است و بررسی مقایسه‌ای آن با اندیشه تعالی در تفکر یکی از اندیشمندان فلسفه‌ی غرب که در متن تحولات عصر حاضر و سردرگمی‌های بشر معاصر به تدوین طرح تازه‌ای در زمینه تعالی پرداخته است، به بازشناسی هر چه بهتر و ریزبینی هر چه دقیق‌تر جاده طریقت دست یابد. به علاوه، ضمن مطالعه تطبیقی اندیشه کارل یاسپرس با آنچه از آثار جلال الدین محمد مولوی خاصه «مثنوی معنوی» در این باره می‌توان یافت، به روشنگری جنبه‌های ناشناخته تعالی انسان، استنباط زیر و بم پنهان موسیقی عروج و تعیین نقاط ابهام آمیز این حرکت منفعت سوز صعود، دست یازد.

سنگ بنای اثر حاضر این سؤال اساسی است که: «آیا این دو اندیشمند بزرگ از دو خاستگاه متفاوت فکری، یعنی اندیشه اسلامی و فلسفه اگزیستانسیالیستی و در برهه‌ی کاملاً ناهمگون تاریخی، یعنی قرن دوازدهم و قرن بیستم میلادی، در دو جغرافیای مختلف و در دو جامعه ناسازگار، می‌توانند نظرات مشابهی درباره صیرورت انسان و واقعیت تعالی و همچنین پیچ و خمها و زیر و زبرهای آن داشته باشند؟ به عبارت دیگر «آیا میان نظریه تعالی یاسپرس، با مجموعه میراث فکری بر جای مانده از مولانا در این زمینه خاص، تشابهی وجود دارد؟»

آنچه می‌توان به عنوان برهان موجهِ این پژوهش در برابر اذهان نقاد ارائه کرد، این است که:

1. موضوع تعالی، عُلقه‌ی مشترک هر دو متفکر بوده است.

2. درون‌نگری و خویشتن‌خوانی تشخص سلوک ویژه آنان معرفی شده است.

3. تأثرات یاسپرس از اندیشه‌های عرفانی افرادی چون یاکوب بوهمه و پلوتینوس (به وساطت کرکگارد یا مستقیماً)، پیشگوی گره‌خوردن نظریه‌ی فلسفی تعالی با تفکرات عرفانی مولانا در بعضی حیطه‌هاست.

4. انحصار ابداع نظام‌دار و منسجم نظریه تعالی به یاسپرس و همچنین گستردگی کلام مولانا در این حوزه خاص، ما را ناگزیر از انتخاب این دو سرچشمه فنی برای این مطالعه مقایسه‌ای کرد.

بدین ترتیب، گره اساسی و مسئله اصلی که هسته‌ی مرکزی پژوهش حاضر را تشکیل می‌دهد، در یک جمله عبارت است از این سؤال که: «آیا بین نظریه‌ی تعالی کارل یاسپرس و محتوای به جامانده از مولانا در این زمینه، تشابهی وجود دارد؟»

فرضیات

حدس و استنباط اولیه ما که بر نتایج مطالعات مقدماتی مطالعات مقدماتی بنا نهاده شده، از این قرار است:

1. از نظر یاسپرس و مولانا، تحقق حقیقت انسان در تعالی است.

2. از نظر یاسپرس و مولانا، انسان نقطه آغازین حرکت تعالی‌بخش است.

3. مراتب وجودی انسان در دیدگاه یاسپرس و مولانا قابل مقایسه هستند.

4. عناصر سازنده «موقعیت‌های مرزی» در فلسفه یاسپرس، در اندیشه مولانا نیز به عنوان اهرمهای بیدارگر و انگیزش درونی به سوی تعالی معرفی شده‌اند.

5. در سیر تعالی، مولانا بیش از یاسپرس بر توفیق و «هدایت الهی» تأکید دارد.

تعریف واژگان

 انسان: «به کسر اول، در لغت به معنی مردم، آدمی و حیوان ناطق آمده است.»

 

دو سر دو حلقه‌ی هستی

 به حقیقت به هم تو پیوستی

 

هستی به معنی:

وجود، بود [اقبال لاهوری، محمد. سیر فلسفه در ایران. ترجمه‌ی ا.ح. آریانپور. تهران: نگاه ۱۳۸۰]

تحقق [شریعتمداری، علی. فلسفه. تهران: دفتر نشر و فرهنگ اسلامی ۱۳۷۳]

تقرر ظهوری، هستی ظهوری [کاپلستون، فردریک چالز. تاریخ فلسفه. ترجمه: جلال‌الدین مجتبوی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، سروش ۱۳۷۵]

تقرر، موجودیت، موجود مقید [استیس، والتر ترنس. عرفان و فلسفه. ترجمه: بهاءالدین خرمشاهی، تهران: سروش 1367]

هویت [ایزوتسو، تشی هیکوه. بنیاد حکمت سبزواری ما، یا تحلیلی تازه از فلسفه حاج ملأ هادی سبزواری، ترجمه: جلال‌الدین مجتبوی. تهران: دانشگاه تهران ۱۳۷۹]

زندگانی، موجود، امر موجود [کانت، امانوئل. سنجش خرد ناب، ترجمه: سید شمس‌الدین ادیب سلطانی. تهران: امیرکبیر 1383]

تعالی: صیرورت آدمی است، به‌سوی متعال؛ یعنی از خود فرا شدن

 

 قرب نی بالا به پستی رفتن است

قرب حق از حبس هستی رستن است

 

 آن تعال او تعالیها دهد

مستی و جفت و نهالی‌ها دهد

 

 و نیز به معنی:

استعلا [آریانپور، فردید]

تعالی [استیس، والتر ترنس. فلسفه هگل. ترجمه: حمید عنایت. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۱]

برترگرایی [ملک اینتایر، السدر. مارکوزه. ترجمه: حمید عنایت. تهران: خوارزمی ۱۳۵۲]

تنزه [باریو، ایان. علم و دین، ترجمه: بهاءالدین خرمشاهی. تهران: مرکز نشر دانشگاهی 1362]

تبتل: «عبارت است از انقطاع سالک، از هر چه جز خداست و ترک هر گونه تردید و شک و دودلی در طریقت و ترک هر نوع وهم و خیال تردد آمیز که باعث وقفه و سکون در سیر و رشد او شود و توجه کلی دل به خدای تعالی و طریقی که به او ختم می‌گردد» [گوهرین، ۱۳۶۷، ج 4:8].

تخلیه: «اعراض باشد از اشغال دل هر بنده را از خداوند و یکی از آن دنیاست، به‌حکم تشریف عنایت، چنان که دست از دنیا خالی کند و ارادت عقبی از دل قطع کند و منابعت هوا از سر خالی کند و از صحبت خلق اعراض کند و دل از اندیشه ایشان بپردازد» [همان،41].

تجلیه (تجلی): «عبارت است از ظهور افعال و اسما و صفات و ذات الهی در سالک. در انواع تجلیات و تقسیم‌بندی آن اقوال مختلف است... تجلی ذات که مکاشفه نیز خوانده می‌شود و آن چنان است که سالک حق را در همه جا مشاهده نماید، حق بر بنده کشف شود و سالک بدان صفات متصف شود [همان، ص ۳۲].

تحلیه (تحلی): تلبس به افعال صادقانه است و آل محمود است. چون به صدق مقرون باشد، حقیقتش لزوم شواهد عبودیت است، به حلاوت ارادت در طلب مشاهده [همان، ص 39]

فلسفه‌ی هستی به معنی:

وجودگرایی [اقبال لاهوری، محمد. سیر فلسفه در ایران. ترجمه: ا.ح. آریانپور. تهران: نگاه ۱۳۸۰]

اصالت وجود یا فلسفه‌ی وجودی [شریعتمداری، علی. فلسفه. تهران: دفتر نشر و فرهنگ اسلامی ۱۳۷۳]

فلسفه تقرر ظهوری [کاپلستون، فردریک چالز. تاریخ فلسفه. ترجمه: جلال‌الدین مجتبوی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی. سروش ۱۳۷۵]

مذهب اصالت هستی ظهوری انسان با اصالت وجود انسانی [جوادی]

اثبات‌گرایی به معنی:

مثبت گرایی [آگ برن، ویلیام فیلدینگ. زمینه‌ی جامعه شناسی، اقتباس. ا.ح. آریانپور. تهران نشر گسترده 1380]

مذهب تحققی (مصاحب، غلامحسین. دائرة‌المعارف. تهران: امیر کبیر ۱۳۸۰]

مذهب اثباتی [داریوش]

فلسفه تحصلی [آندرنگ]

اصالت محصل [خرمشاهی، بهاءالدین. نظری اجمالی و انتقادی به پوزیتویسم منطقی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی ۱۳۶۱]

اهداف و روش تحقیق:

اهداف این تحقیق که به روش تحلیل توصیفی صورت پذیرفته است، عبارت‌اند از:

۱. بازشناسی دقیق‌تر غایت مطلوب تعلیم و تربیت و آشکار نمودن نقاط مبهم آن، با استخراج موارد متشابه نظرات یاسپرس و مولوی درباره تعالی انسان.

۲. فراهم‌آوردن زمینه توجه و گرایش صاحب نظران و سیاست‌گذاران نظام تعلیم و تربیت، به نگرش تعالی‌جویانه نسبت به این جریان مقدس و بالطبع، گسترش عزم ایشان در جهت ایجاد تغییرات متناسب و مطلوب در کلیه فعالیتهای تربیتی در همه‌ی سطوح و همه‌ی حیطه‌ها، به‌گونه‌ای که طرح‌ریزی و اجرای فرصت‌های تربیتی هماهنگ با تعالی را ممکن سازد.

محدودیت‌های تحقیق:

۱. موضوع این تحقیق محدود است به شناسایی و استخراج موارد متشابه نظریات مولوی و یاسپرس در زمینه تعالی انسان و ذکر بعضی تفاوت‌ها، تنها به دلیل ناتمام نماندن بحث بوده است.

۲. نظریات مولوی از کتاب «مثنوی معنوی» و نظریات یاسپرس عمدتاً از متن انگلیسی کتاب «فلسفه یاسپرس» (جلد سوم) استخراج شده‌اند. اگرچه از شروح و تألیفات دیگر نیز برای قرار گرفتن در فضای فکری این دو اندیشمند استفاده شده است ولی «دیوان کبیر»، «فیه ما فیه» و «مجالس سبعه‌ی مولوی»، همچنین جلدهای اول و دوم فلسفه یاسپرس. از دیگر تألیفات فراوان او، جز در موارد اندکی، مورد استناد این تحقیق؛ البته برای تقریب ذهنی، از آن‌ها نیز بهره فراوان گرفته شده است.

۳. چه در کتاب یاسپرس و چه در کتاب مثنوی اکثر مطالب تحت عناوین آورده شده در این تحقیق و به‌صورت الگوی طراحی شده‌ی این تحقیق نبوده‌اند، بلکه پس از استخراج، به‌صورت طرح پژوهشی فعلی سازمان‌دهی شده‌اند.

۴. در این تحقیق پیش فرض اولیه ما این است که: «تعالی انسان هدف تعلیم و تربیت است» و ما در پی اثبات این مطلب در دیدگاه مولانا و یاسپرس نبوده‌ایم.




نظرات

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی