بررسی مبانی نظری آموزش جهانی :: دکتر جمیله سادات علم الهدی

دکتر جمیله سادات علم الهدی

بررسی مبانی نظری آموزش جهانی

نویسنده: جمیله‌سادات علم‌الهدی

ناشر: دانشگاه شهید بهشتی


پیشگفتار:

بحث فلسفی درباره یک طرح آموزشی اگر چه ضروری به نظر می‌رسد ولی کم نظیر است. پیشنهاد دفتر تألیف و برنامه ریزی درسی برای بررسی فلسفی طرح آموزش جهانی بشارت رویکردی جدید در آموزش و پرورش تلقی می‌شود. شاید بتوان این رویکرد جدید را بازگشت آموزش و پرورش به مبانی نامید که بدون شک حاصل تجربه‌های تلخ و شیرین چندین دهه فعالیت تربیتی به‌ویژه پس از انقلاب اسلامی است. رویکرد مبارک بازگشت به مبانی رسالت خطیری بر عهده کارشناسان و نظریه پردازان علوم تربیتی از جمله متخصصان فلسفه تعلیم و تربیت می‌گذارد، همچنین ضرورت درگیری فعالان تربیتی و معلمان را با چالش‌های نظری دو چندان می‌کند.

بدون تردید امروزه فعالان تربیتی به‌خصوص کارشناسان آموزش و پرورش ناگزیر از مواجهه، دخالت و حتی اظهار نظر در اموری هستند که به خودی خود منشأ آن چالش‌های فلسفی است. آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران خواسته یا ناخواسته در موقعیتی واقع شده است که باید به ابداع ایده‌ها، برنامه‌ها و روش‌های تربیتی سازگار با مبانی اسلامی دست بزند. زیرا ترجمه و به‌کارگیری نظریه‌ها، برنامه‌ها و روش‌های تربیتی رایج در جهان امروز نه تنها کافی نیست، بلکه ما را با تعارضات اساسی جدیدی مواجه می‌کند. به‌واقع چالش‌های عمیق نظری میان مبانی اندیشه اسلامی با فلسفه‌های رایج موجبات ناکارآمدی طرح‌ها و برنامه‌های ترجمه شده یا حتی بومی شده را فراهم می‌کند.

چشم فروبستن بر دستاورد­های تربیتی دنیای معاصر نیز، دیگر پسندیده و حتی ممکن نیست. علوم تربیتی و شاخه‌های گوناگون علم را که به شناسایی و هدایت انسان کمک می‌کنند نمی‌توان به‌کلی نادیده گرفت؛ زیرا طرد و انکار کلی همچون ترجمه و پذیرش صرف خطاست. وقت آن رسیده است که نظام علمی کشور از شیوه مورچه‌ای روی گرداند که به گردآوری و ذخیره‌سازی ایده‌ها و روش‌ها معطوف است و به پیروی از زنبور عسل، تولید ایده‌ها، برنامه‌ها و روش‌ها به‌وسیله تلفیق دستاورد­های بشری و گنجینه‌های ملی/ دینی را سرلوحه خویش قرار دهد. به نظر می‌رسد این تغییر جهت اساسی از گرد آوری علم به تولید علم (جنبش نرم افزاری) در گرو بازگشت به مبانی و رویارویی با چالش‌های نظری است.

چالش‌های نظری در مباحثات تربیتی بازتاب تفاوت‌های موجود در مبانی فلسفی است. بدون شک منشأ دانش‌های بشر درباره تعلیم و تربیت قدمتی همتای تاریخ انسان دارد، ولی آنچه زیر عنوان علوم تربیتی محل ارجاع نظام آموزشی کشور ما همچون تمام نظام‌های آموزشی رایج است و هدایت برنامه‌ها و فعالیت‌های آموزشی را بر عهده دارد به لحاظ تاریخی پس از علوم طبیعی پدید آمده‌اند و مسبوق به چند قرن تحولات فلسفه در غرب هستند. این تأخیر تاریخی در ظهور علوم انسانی و به‌ویژه علوم تربیتی نسبت به علوم طبیعی و تحولات سیاسی فلسفه در غرب بیان کننده این است که دستاوردهای علوم طبیعی، آن‌ها را متأثر و عناصر فلسفه مدرن بنیادشان گردیده‌اند و مباحثات این قلمرو معرفتی را سامان می‌بخشند.

به عبارت دیگر، علوم تربیتی در فضایی شکل گرفته است که علوم طبیعی به خاطر موفقیت‌های چشمگیرش الگو و مثال عالی علم تلقی می‌شود و نیز به دلیل این ایده رواج یافته است که موفقیت علوم طبیعی ناشی از پشت نمودن به دیدگاه‌های متافیزیکی است. موقعیت و ویژگی‌های علوم طبیعی در دوران جدید (مدرن) علم بودن هر علم را به زدودن عناصر متافیزیکی و مشاهده دقیق و کمیت‌پذیر موضوع آن وابسته کرد. از این رو علوم تربیتی بر اساس حذف عناصر متافیزیکی و مشاهده و سنجش رفتار انسان به‌منظور پیش بینی و کنترل او شکل گرفت. فلسفه اثبات گرایی که در همین فضای توفیقات روزافزون علوم طبیعی پدید آمد به رواج این اندیشه دامن زد که علم بودن علوم متعلق به انسان به عینیت یافته‌های آن وابسته است و عینیت یافته‌های این علوم در گرو به‌کارگیری روش‌های علوم طبیعی و پشت نمودن به دیدگاه‌های متافیزیکی است.

البته از نیمه دوم قرن بیستم و ذیل تحولات اساسی در علوم طبیعی و نقض برخی نظریه‌های کلان به‌تدریج نگرش‌های افراطی علم‌گرایان و همچنین دیدگاه‌های فلسفه اثبات گرایی نقد گردید. بررسی‌های فیلسوفان علم در مورد فرآیندهای تکوین علم و ماهیت نظریه‌های علمی امروزه به این اجماع رسیده که امکان حذف کلی عناصر متافیزیکی از علم ممکن هرگز نبوده است و نیست. نه تنها علم بلکه آزمون‌ها و مشاهداتی که مبنای عینیت علوم تلقی می‌گردند گرانبار از عناصر متافیزیکی هستند. به عبارت دیگر، پیش فرض‌های متافیزیکی هم در هنگام تدوین فرضیات و هم در هنگام گزینش روش‌های آزمون و حتی در هنگام مشاهده، حضور مؤثری دارند. بنا بر دیدگاه فیلسوفان علم، تحقیقات و فعالیت‌های علوم تربیتی همچون علوم طبیعی و دیگر شاخه‌های علم به نحو گریزناپذیری با مبانی متافیزیکی و باورهای ارزشی دانشمندان مرتبط است (چالمرز، ۱۹۸۷). بر این اساس، برنامه‌های آموزشی نیز که از علوم تربیتی الهام می‌گیرند فارغ از دیدگاه‌های متافیزیکی و باورهای ارزشی دانشمندان نیستند.

از آنجا که طراحان این برنامه مبانی برنامه آموزشی جهانی را به‌طور طبقه بندی شده و ذیل عنوان مبانی نظری ارائه نکرده است، هدف از این تحقیق فهمیدن مبانی برنامه آموزش جهان و نقد و بررسی آن‌ها است؛ تحقیق حاضر بر مبنای روش‌شناسی کیفی انجام گرفته است. روش‌شناسی بکار رفته در این تحقیق توصیف، تفسیر و ارزیابی را در بر می‌گیرد و شامل شش مرحله به شرح زیر است:

1. مطالعه مقالات و بخش‌هایی از کتاب‌های آقای سلبی و همفکرانش که در توضیح ضرورت‌ها و دلایل برنامه آموزش جهانی به رشته تحریر در آمده است.

2. شناسایی مفاهیم بنیادین بر مبنای واژگان با مفاهیمی که بیشتر و به‌طور اساسی‌تر در نوشته‌های مذکور به کار رفته است.

3. شناسایی آبشخورهای فلسفی برنامه آموزش جهانی بر اساس، الف - برخی اصول فلسفی که مورد تأکید طراحان برنامه قرار دارد، ب- تصریح آن‌ها بر تأثیرپذیری از برخی متفکران ج- شباهت‌ها و تفاوت‌های موجود در نوشته‌های مربوط به آموزش جهانی با برخی آثار فلسفی غرب.

 4. ارزیابی برنامه آموزش جهانی از جهت 1- اعتبار و برهان پذیری مبانی آن ۲- از جهت پیوستگی زیر ساخت فلسفی با روساخت اهداف و فعالیت‌ها ۳- از جهت انسجام با تعارض مبانی با یکدیگر.

روش این تحقیق بر توصیف، تفسیر و همچنین ارزیابی استوار است، بنابراین گزارش تحقیق نیز شامل هر دو بخش توصیف/ تفسیر و ارزیابی است؛ یعنی در پنج قسمت از این گزارش که عبارت‌اند از معنای آموزشی جهانی، خاستگاه برنامه آموزش جهانی، زمینه نظری برنامه آموزش جهانی و انعکاس مبانی نظری در برنامه آموزشی جهانی است، گزارش رویکرد توصیفی / تفسیری دارد ولی در بخش ششم که به بررسی و نقد برنامه آموزش جهانی اختصاص یافته، رویکرد گزارش ارزیابی است.

با توجه به چنین زمینه‌ای در طرح حاضر نظر بر این است که قبل از بررسی تفصیلی مبانی نظری آموزش جهانی، ابتدا به‌طور اجمالی مهم‌ترین دیدگاه‌های متافیزیکی اثر گذار در علوم تربیتی و برنامه‌ها و فعالیت‌های آموزشی شرح داده شود. در واقع، مبانی نظری هر برنامه آموزشی یا هر فعالیت تربیتی در سطوح و لایه‌های گوناگون سامان می‌یابند. به نظر می‌رسد عمیق‌ترین لایه از معرفت‌های متافیزیکی جهت دهنده به برنامه‌های آموزشی نظریه‌های مربوط به تبیین ماهیت انسان و جایگاه آن در جهان است که در مجموع انسان شناسی نامیده می‌شود. با توجه به اینکه انسان در خلأ نمی‌تواند تبیین شود به این نظریه‌ها اصطلاح هستی شناسی اطلاق می‌گردد. در قلمرو نظریه‌های مربوط به تبیین انسان، طیف وسیعی از دیدگاه‌ها وجود دارد که به جهت معرفی آسان‌تر به صورت‌های مختلف و زیر عناوین مکانی با نحله‌های فلسفی دسته­بندی شده‌اند ولی هم اکنون صحت این دسته­بندی‌ها به دلیل تنوع دیدگاه‌ها مخدوش اعلام می‌شود. با این همه به لحاظ چرخشی اساسی که از حدود قرن هفدهم در فلسفه غرب پدید آمده است و به پیدایش نحله‌های مختلف و همچنین ظهور علوم انسانی جدید (مدرن) منجر گردیده است می‌توان نظریه‌های انسان شناسی مدرن را از نظریه‌های کلاسیک و همچنین دیدگاه‌های دینی (به معنای ادیان توحیدی) متمایز و مبانی نظری علوم تربیتی را ذیل اندیشه‌های مدرن طبقه بندی کرد.


فهرست مطالب

پیشگفتار

فصل اول: مبانی نظری آموزش جهانی

فصل دوم: بازتاب مبانی نظری در برنامه درسی آموزش جهانی

فصل سوم: نقد و بررسی مبانی نظری آموزش جهانی


دریافت



نظرات

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی